تبليغاتX
Www.Dlisladn.Com---> زیبا ترین عکسها در تاریکترین اتاقها ظاهر می شوند پس هرگاه در قسمت تاریک زندگیت واقع شدی بدان که خدا می خواهد از تو یه تصویر زیبا بسازد negativ
Image and video hosting by TinyPic" />
سه شنبه چهارم تیر 1387

اولین نشست گویندگان و مجریان ادبی رادیو و تلویزیون

خانه هنرمندان ایران -تالارناصری

 
 
 
 
 
 
 
+ نگاشته شده با دلم
چهارشنبه هشتم خرداد 1387
قلب من/ قالی خداست / تار و پودش از پر فرشته هاست/

 پهن کرده او دل مرا / در اتاق کوچکی در آسمان خراش آفتاب/

 برق می زند/ قالی قشنگ و نو نوار من / از تلاش آفتاب/

 شب که می شود خدا / روی قالی دلم / راه می رود /

 ذوق می کنم گریه می کنم / اشک من ستاره می شود /

 هر ستاره ای به سمت ماه می رود ...

لحظه های بیاد ماندنی نمایشگاه کتاب تهران- غرفه رادیو جوان۲۰/۲/۸۷

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نگاشته شده با دلم
پنجشنبه دوم خرداد 1387
قهرمانی تیم پرسپولیس و........

 
 
+ نگاشته شده با دلم
شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387
گروه رقص حرکت به رهبری فرزانه کابلی - خانه هنرمندان ایران -هفته تئاتر

 

 
 
 
+ نگاشته شده با دلم
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387
از مرز خوابم مي گذشتم،
سايه تاريك يك نيلوفر
روي همه اين ويرانه فرو افتاده بود.
كدامين باد بي پروا
دانه اين نيلوفر را به سرزمين خواب من آورد ؟

در پس درهاي شيشه اي روياها،
در مرداب بي ته آيينه ها،
هر جا كه من گوشه اي از خودم را مرده بودم
يك نيلوفر روييده بود.
گويي او لحظه لحظه در تهي من مي ريخت
و من در صداي شكفتن او
لحظه لحظه خودم را مي مردم.

بام ايوان فرو مي ريزد
و ساقه نيلوفر برگرد همه ستون ها مي پيچد.
كدامين باد بي پروا
دانه اين نيلوفر را به سرزمين خواب من آورد؟

نيلوفر روييد،
ساقه اش از ته خواب شفافم سر كشيد.
من به رويا بودم،
سيلاب بيداري رسيد.
چشمانم را در ويرانه خوابم گشودم:
نيلوفر به همه زندگي ام پيچيده بود.
در رگ هايش ، من بودم كه ميدويدم.
هستي اش در من ريشه داشت،
همه من بود.
كدامين باد بي پروا
دانه اين نيلوفر را به سرزمين خواب من آورد؟


 
 
 
 
 
 
 
+ نگاشته شده با دلم
یکشنبه یازدهم فروردین 1387
حضور برنامه پارازیت در خانه هنرمندان

 
 
 
+ نگاشته شده با دلم
پنجشنبه یکم فروردین 1387

بهار،عشق،زمین

 

بهار عاشق بود و زمین معشوق. عشق بی تابی می آورد و بهار بی تاب بود.

 زمین آرام و سنگین وصبور.

زمین هرروز رازی از عشق به بهار می داد

و می گفت: "این راز را با هیچ کس در میان نگذار

نه با نسیم،نه با پرنده و نه با درخت .

 رازها را که برملا کنی، بر باد می رود وراز بر باد رفته، رسوایی است"

هر دانه رازی بود و هر جوانه رازی ، هر قطره باران و هر دانه برف، رازی.

و رازها بی قرار بر ملا شدن بودند و بهار بی قرار بر ملا کردن.

زمین اما می گفت: هیچ مگو که خموشی رمز عاشقی است

 و عاشقی سینه فراخی می خواهد به فراخی عشق

زمین می گفت: دم بر نیاور، تا این سنگ سیاه الماس شود

 واین خاک تلخ، شکوفه گیلاس

 

+ نگاشته شده با دلم
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386
شبی خاطره انگیز با صداهای ماندگار رادیو جوان 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نگاشته شده با دلم
دوشنبه بیستم اسفند 1386

قاصدک بیا کنارم برام از خونه بگو

از همون خونه که پشت گریه پنهونه بگو

بگو چند تا گریه راهه تا جواهرده سبز

چند تا راه بندون سنگین، چند تا دیوار، چند تا سنگ

بگو از محله های بی ریای بچگی

غیر من کسی نمونده حرفاتو بهش بگی

دگرون تو فکر یک لقمه بی دردسرند

غربت رو به قیمت خاطره هاشون می خرند

تنها چشم من هنوز مونده به راه یه خبر

قاصدک موقع رفتن منو با خودت ببر

قاصدک بیا کنارم برام از خونه بگو

از همون جا که دله منو می سوزونه بگو

 

عکسهایی از حضور رادیو جوان در سینما صحرا

 

+ نگاشته شده با دلم
چهارشنبه یکم اسفند 1386

مثل بوییدن گل پر می شم زلحظه های عاشقی

حرف بزن که دوست دارم گم بشم باز تو صدای عاشقی

به سرم زده هوای عاشقی حرف بزن

که لبهای بسته تو مثل پرپر زدن قاصدکه

شاید این چشمهای غمگین که تو خاموشی شکفته

همه خوابها شو دیده همه حرفها شو گفته

 

 Click for Full Size View

+ نگاشته شده با دلم